لذت »
بهار که هوا خوبه نگران اینیم که عجب تابستون گرمی می خواد بیاد، اوایل پاییز که گرمای تابستون داره میره نگران زمستونیم که عجب سرد میشه امسال.
نمیدونم چرا تو گرمای تابستون یا سرمای زمستون دلمون خوش نیست که قراره هوا خوب بشه؟ یا چرا وقتی تو اعتدال و خنکی بهار هستیم خوشحال نیستیم که “الان” هوا خوبه؟
بیشتر ماها تو همه شرایط زندگی همینیم…
نظر شما چیه؟
لونگ »
آخر شب داشتم میرفتم خونه. سر راه دیدم یه دست فروش بساطش رو پهن کرده داره لونگ میفروشه. گفتم ایول خوب شد دیدم، من که میخواستم لونگ بخرم، از همین میخرم که یه چیزی هم گیر این بدبخت بیاد.
نزدیکتر که رفتم دیدم لونگ آبی هم داره! گفتم چه جالب پس لونگ آبی هم زدن. ولی از خودم نپرسیدم که چرا تا حالا دست کسی ندیدم!
یه خانوم هم وایساده بود و داشت لونگ انتخاب میکرد. گفتم خانوما برا خریدن یه لونگ هم وسواس به خرج میدن. خوبه زن نگرفتم!
مرده دوزانو نشسته بود کنار بساطش. گفتم آقا لونگ دونهای چند؟ خانومه سریع برگشت نگام کرد. زیر چشمی میدیدم که داره سر تا پامو ورانداز می کنه، اصلا به روی خودم نیاوردم. دستفروشه هم همینجور که نشسته بود بدون اینکه سرش رو بالا بیاره چشمش رو به سمت بالا چرخوند و نگام کرد. جوری که به زور میتونستم سیاهی چشمشو ببینم. چشمش رو حدود ۱۲ درجه بیشتر از حد مجاز چرخونده بود به سمت بالا. ترسیدم گفتم نکنه چشمش از حدقه دربیاد و بیفته گردن من!
یه نگاه ابله اندر سفیهی بهم انداخت و دوباره سرشو انداخت پایین. میخواستم بگم آقا شما چرا حقوق مشتری رو رعایت نمیکنین، یا بگم این چه طرز برخورد با یه مشتری محترمه… بیخیال شدم، تو دلم گفتم آخه از یه دست فروش چه انتظاری داری؟ فکر میکنی سطح فرهنگش در چه حده؟ دست فروشه دیگه! اصلا شاید نمیدونه لونگ چیه، شاید تو دهات اینا به این نمیگن لونگ. شاید اصلا فرق لونگ رو با دسته زودپز نمیدونه. همه که مثل من تحصیل کرده و دانشگاه رفته نیستن. هر کسی تو یه محیطی بزرگ شده و یه سطح سوادی داره.
دوباره با لحن محکمتر و طلبکارانه تر گفتم آقا این لونگا چند؟؟
فکر میکنید چی گفت؟
- آقا اینا لونگ نیست روسریه!!!
جوراب »
[با لحنی که نشون میده خیلی عجله دارم و دست پاچه شدم]
کی جوراب منو از رو شوفاژ برداشته و جوراب خودش رو گذاشته؟ اصلا چرا جوراب منو برداشتین؟ شوفاژ که به اندازه دو جفت جوراب جا داره! جان من زود جواب بدین که باید برم بیرون کار دارم…
[من در حالی که جوراب رو به بقیه هم اتاقیا نمایش میدم]
اصلا بگین ببینم این جوراب مال کیه؟
[سکوت]
…دیشب کی جورابشو شسته؟
[حسام در حالی که با دقت به جوراب نگاه میکرد]
بذار ببینم… خب این که جوراب منه. ولی من که دیشب جوراب نشستم! من خیلی وقتی جورابمو نشستم!
تق!!! [صدای برخورد کف دست بنده به پیشانی]
ای داد و بیداد! جوراب تو رو اشتباهی شستم حسام! دیدم جوراب خیییییلی کثیفه، پس بگو!
ها ها ها… [صدای قاه قاه و ریسه رفتن حسام و بقیه هم اتاقیا]
[من در حال خندیدن]
حسام جان فکر کنم وقت شستن جورابت که شد باید بندازیش دور!
روبوسی »
بعد از یه عمر آخرش نفهمیدم وقتی می خوام روبوسی کنم سه بار ببوسم یا چهار بار!
ماری جوانا »
یه پیکان نسبتاً قدیمی بوق زد… گفتم: فلکه علم؟ (بخونید دانشجو) زد کنار و من سوار شدم.
یه جوون بیست و چهار پنج ساله با لبای سیاه و هیکل لاغر و چشمای گود افتاده و صدایی خش دار رانندش بود. بوی خوش ماری جوانا (میدونم که میدونی چیه) تو ماشینش پیچیده بود.
میخواستم اظهار فضل کنم و بهش بگم که فهمیدم ماری کشیدی. گفتم یه وقت ناراحت میشه، بیخیال شدم. ولی بدجور سرد دلم مونده بود. دنبال یه فرصت مناسب می گشتم که بگم و خودم رو خلاص کنم.
یه مقدار از مسیر رو که رفت یه سیگار ایرانی که نمیدونم اسمش بهمن ۵۷ بود یا اسفند ۶۸ رو در آورد. از اونایی که عکس یه شش سالم و یه شش پکیده روش کشیده (و فکر کنم زیرش نوشته خودتان قضاوت کنید).
گفت: سیگار که نمیکشی؟
منم فرصت رو غنیمت شمردم، یه نگاه بهش انداختم و گفتم: سیگار بعد از ماری مگه حال میده؟!
شک کرد که فهمیدم یا نه، میخواست مطمئن بشه، پرسید: می چیطو؟ (بخونید Mey chitow)
گفتم: بعد از ماری اگه سیگار بکشی حس ماری می پره!
زد زیر خنده و گفت مگه فهمیدی که ماری کشیدم؟ بوش تابلوه نه؟
———————–
… آخیش راحت شدم
شرکت نرم افزاری دریاسیستم
۸
- 